محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
593
خلد برين ( فارسى )
گفتار در ذكر ندامت اظهار و استغفار امراى غلطكار و وقايعى كه بعد از وقوع آن امر ناهنجار روى نمود چون قضيهء نامرضيهء قتل نواب مرحومه به شرح مسطور از امراى مغرور به صدر ظهور رسيد از خواب هواپرستى بيدار و از مستى آن درازدستى هشيار شده منفعل و شرمسار از در انابت و استغفار درآمدند و چون بيم آن بود كه از عليقلى خان امير الامراى خراسان خدا ناكرده غبار ملالى بر آينهء خاطر اقدس شاهزادهء و الا قدر عاليمقدار يعنى نواب گيتى ستان فردوس مكان نشيند ، نخست مسرعان قمر مسير به دار السلطنهء هرات روان و قضيهء نامرضيه را اعلام نمودند و سلطان حسين خان را به آستان گردون شان طلب داشته آوردن درة التاج افسر سرافرازى را موقوف فرمودند و پس از آن با جهان جهان شرمندگى و عالم عالم سرافكندگى به هيأت اجتماعى روى جمعيت به دولتخانهء مباركه نهاده از راه عبوديت و بندگى يكى از محرمان حريم حرمت را به خدمت خاقان عليين آشيان فرستادند و به مراحم بيكران آن حضرت توسلى جسته به عرض رسانيدند كه هر چند گناه ما بندگان دولتخواه بيشتر از آن است كه استدعاى عفو و اغماض توانيم نمود اما چون بنده بىتقصير نمىباشد و آدمى جايز الخطا است اميدواريم كه به زلال عفو و احسان ولينعمت جهان و جهانيان جرايد جرايم ما شسته گردد و عهد و پيمان بندگان دولتخواه خود را شفاعت خواه گناه ايشان شمرده از مؤاخذه و بازخواست آن درگذرند و چون مبانى عهد و پيمان و اساس نيكو بندگى و اخلاص كه به قواعد ايمان استحكام دارد به تقصيرى كه به مقتضاى قضا روى نموده خلل پذير نگرديده به دستور مقرر بر تخت زر تكيه فرموده اين بندگان را به شرف سجده و سعادت بساطبوس